اسوشیتدپرس: نام "خلیج فارس" هم از نظر تاریخی و هم از نظر بینالمللی معتبر است
اسوشیتدپرس در ضمن گزارشی در خصوص احتمال شکایت ایران از سایت گوگل بهخاطر حذف نام خلیج فارس از نقشه اینترنتی خود، تاکید کرد که این نام هم از نظر تاریخی و هم بینالمللی معتبر است.
پژوهشنامه به نقل ازخبرگزاری فارس، اسوشیتدپرس نوشت: ایران میگوید که از گوگل بابت از قلم انداختن نام خلیج فارس در نقشههای خود شکایت میکند.
رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه ایران میگوید که در صورتی که گوگل نام خلیج فارس را در نقشه درج نکند، با تبعات جدی مواجه خواهد شد. مهمانپرست در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته است که تهران پیشتر به گوگل در خصوص اقدام قانونی هشدار داده است.
اسوشیتدپرس افزود: ایرانیان به شدت نسبت به نام خلیج فارس حساسیت دارند. این خلیج هم از نظر تاریخی و هم از نظر بینالمللی خلیج فارس شناخته میشود. برخی کشورهای عربی اصرار دارند که این خلیج را "خلیج ع ر ب ی" بنامند. این موضوع تنشهایی را ایرانیان و اعراب به بار آورده است.
برچسبها: اسوشیتدپرس, خلیج فارس
کنفدراسیون عربی؛ دستاویز آلسعود برای بلعیدن بحرین، کویت، قطر و امارات
ایده تشکیل اتحادی بین عربستان سعودی و بحرین، مقدمه الحاق شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس و تشکیل کنفدراسیونی عربی است که برای ترویج این اتحاد بود که عربستان سعودی، مارس گذشته نیروهای نظامی خود را به بحرین اعزام کرد.
پژوهشنامه به نقل از گروه بینالملل مشرق، "ناصر العابد" نویسنده عربستانی در مقالهای به بررسی ایده ارائهشده توسط عربستان سعودی به شورای همکاری خلیج فارس براي الحاق کشورهای عرب حوزه جنوبی این خلیج به عربستان سعودی و تشکیل کنفدراسیونی عربی میپردازد و در اینباره مینویسد:
"کنفدراسیون خلیج[فارس]" عنوان پرطمطراقی است که شاید بتوان گفت، تحقق آن آرزوی بسیاری از اعراب باشد، اما در پس این عنوان پر طمطراق اهداف و نیات پلید کشورهای ارائهدهنده این طرح آن هم در این برهه از زمان نهفته است.
بیتردید عربستان سعودی، ارائهدهنده این طرح اهداف و طمعهای تاریخی بسیاری در پس این طرح دارد، اما سؤال این است که آیا کشورهای عرب حوزه خلیج فارس واقعاً از این اهداف بیاطلاعند؟
در افتتاحیه نشست شورای همکاری خلیج فارس که پارسال در ریاض برگزار شد، شاه عربستان در سخنانی از حکام خلیج فارس خواست تا در برابر تهدیداتی با یکدیگر متحد شوند که امنیت و ثبات خلیج فارس را بر حسب دیدگاهش تهدید میکنند.
پس از آن عربستان سعودی اقدام به ترویج این ایده و تأکید بر ضرورت اتحاد در برابر خطرهایی کرد که آینده کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را تهدید میکند اما در آن زمان به این تبلیغات و ادعاها توجهی نشد و حتی در مواردی انتقادهایی نیز به آن صورت گرفت.
اما این انتقادها و بیتوجهیها ذرهای از عزم و اراده آلسعود نکاست بلکه آنها بیش از پیش بر تلاش خود در اینباره افزودند تا اینکه در این بین نخستین قربانی خود یعنی آلخلیفه و بحرین را برای اجرای طرح خود یافتند که بیش از یک سالی درگیر قیام مردم علیه حاکمیت ظالمانه خویش بود و برای رهایی از این قیام چند ماه پیش اعلام کرد، درصدد ملحق شدن به عربستان سعودی است. بحرین در واقع کور سوی امیدی در دل آلسعود بود تا شاید اینبار بتواند، طرح خود را به اجرا بگذارد، اما سؤال این است که آیا عربستان در این راه موفق خواهد بود؟
"دیوید رابرتز" در اینباره در مجله آمریکایی "فارین پالیسی" مینویسد: سران شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی، قطر، بحرين، امارات، عمان و كويت، طي ماه جاری در نشست خود، ایده اتحاد و تشکیل کنفدراسیون بین خود را بررسی میکنند.
این نویسنده آمریکایی در ادامه میافزاید: اگرچه این ایده در ابتدا و در ظاهر منطقی مینماید اما بسیار مشکل است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بتوانند، اتحاد و کنفدراسیونی تشکیل دهند.
رابرتز مینویسد: در راستای بهار عربی و بازتابهای آن بر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به راحتی میتوان دریافت که چرا عربستان سعودی درصدد تشکیل چنین اتحادی است، بهویژه حوادثی که از فوریه 2011 ميلادي تا کنون در بحرین شاهد آن هستیم، بهویژه آنکه عربستان به طور مستمر ایران را به دست داشتن در انقلاب مردم بحرین متهم میکند که اکثریت آن را شیعیان تشکیل میدهند و از این بیم دارد، مبادا قیام اکثریت شیعی مردم بحرین به سرایت آن به عربستان سعودی بینجامد؛ این درحالی است که تاکنون هیچ مدرکی دال بر دخالت ایران در ناآرامیهای داخلی بحرین به دست نیامده و این نکتهای است که در گزارش کمیته حقیقتیاب بحرین نیز بر آن تأکید شد.
واقعیت امر این است که ایده تشکیل اتحادی بین عربستان سعودی و بحرین مقدمه الحاق شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس و تشکیل کنفدراسیونی عربی است و برای ترویج این اتحاد بود که عربستان سعودی مارس گذشته نیروهای نظامی خود را به بحرین اعزام کرد تا از یکسو زمینه استقرار نیروهای دائمی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در بحرین را تقویت کند و از سوی دیگر نفوذ خود در شورای همکاری را افزایش دهد.
پذیرفتن ایده پیوستن به عربستان سعودی توسط آلخلیفه در واقع بیانگر بیم و هراسهای فزاینده این رژیم بود، چون بحرین دارای منابع قابل توجه نفت و گاز نیست و مشکلات عمیق اجتماعی و اقتصادی که با آن مواجه است و ریشه در مشکلات سیاسی آن دارد، بر بیم و هراسهای آلخلیفه بیش از پیش میافزاید ولی باید به این نکته هم توجه داشت، این مشکلات موجب میشود تا در بلندمدت بحرین موجودیت و استقلال اقتصادی خود را از دست بدهد.
اما درباره دیگر کشورهای عضو شورای همکاری عربستان سعودی بارها تلاش کرد، آنها را از خطر ایران بیم دهد اما هربار در این اقدام ناکام ماند. شاید یکی از دلایل ناکامی سعودیها به این بازمیگردد که درحالیکه ریاض؛ عمان و دبی و قطر را از نزدیکی به ایران بازمیداشت، خود سیاست نزدیکشدن به ایران را درپیش میگرفت.
با این حال عربستان سعودی تلاش میکند که به نحوی ایده اتحادیه اروپا در بُعد سیاست خارجی به اجرا بگذارد تا اعراب را در برابر ایران متحد و مانع نفوذ بیش از پیش این کشور در منطقه شود.
صاحبنظران بر این باورند، یکپارچهسازی سیاست خارجی کشورهای همکاری خلیج فارس بسیار مشکل و مانعی است که ریاض نمیتواند، آن را پشتسر بگذارد. افزون بر آن، کشورهایی چون قطر و امارات و کویت از این اتحاد چه چیزی عایدشان خواهد شد؟ در حالیکه درآمد هر فرد در قطر بالاترین درآمد جهانی است، پیوستن به چنین اتحادیهای چه سودی میتواند برای دوحه در برداشته باشد؟
در حالیکه کویت با مشکلات ویژه خود و تجربه خاص پارلمانیاش مواجه است که بحث و جدلها و شکافهای بسیاری را در این کشور به دنبال داشته است. شاید تنها رهاوردی که این اتحاد میتواند برای کویت در بر داشته باشد، پیچیدهتر شدن و افزایش مشکلات داخلی روزافزون آن باشد.
اما چالش بسیار مهمی که پیشروی چنین اتحادی وجود دارد، حاکمیت بیچون و چرای عربستان سعودی بر آن خواهد بود. مساحت عربستان پنج برابر همه کشورهای عضو شورای همکاری است و جمعیت آن 10 میلیون بیشتر از همه اين کشورهاست.
این درحالی است که در طول دهههای گذشته عربستان سعودی با توجه به جغرافیای سیاسیاش نهتنها خواهان به دستگرفتن فرمانروايي کشورهای عرب حوزه خلیج فارس است، بلکه فراتر از آن، داعیه رهبری جهان عرب و اسلام را نیز در سرمیپروراند و این آمیزه چشمداشتها و جایگاه دینی و تاریخی، خواسته ریاض در به دست گرفتن زمام امور اتحادیه کشورهای عربی را امری طبیعی جلوه میدهد و این برای کویت و قطر و امارات اصلاً پذیرفته نیست که طی سالهای اخیر سیاستهای استقلال طلبانهای را همواره اتخاذ میکردهاند و اين در حالي است که هریک از این کشورها از رابطه چندان خوبی با عربستان سعودی هم برخوردار نیستند و خصومتهایی با ریاض داشتهاند.
این موضوع باعث میشود تا بسیاری از کارشناسان تشکیل چنین اتحادیهای را در نزدیک یا دوردست و محال ارزیابی کنند. آنها اعتقاد دارند، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بسیاری از اختلافات خود را پنهان میکنند و این اختلافات نه یک حوزه که چندین حوزه بسیار مهم و حساس را دربرمیگیرد، بهویژه آنکه هریک از این کشورها دارای نظام حکومتی خاص و بیهمتایی در جهان است که حول محور "قبیله" متمرکز است و هریک از این قبایل تا سرحد خون و خونریزی با یکدیگر اختلاف دارند و در اکثر موارد این کشورها فاقد جایگاه و محبوبیت مردمی هستند و این موضوعی است که حاکمان خلیج فارس بهشدت از آن بیم دارند که مبادا بهراحتی به شکاری آسان و راحت برای دیگری تبدیل شوند و این تشدید حس بیاعتمادی را در آنها به دنبال داشته و آن را تعمیق میکند.
همچنین این سیاست برخی از رژیمهای عربی خلیج فارس است که هرگاه منافع خود را در خطر ببینند و تهدیدی خارجی را احساس کنند، تلاش میکنند، با یکدیگر متحد شوند، به ویژه عربستان سعودی که به دنبال بهار عربی دریافته که مهمترین متحدان خود را در این منطقه از دست داده است.
یک دیپلمات غربی فعال در کشورهای خلیج فارس درباره ایده تشکیل اتحادیه کشورهای عربی میگوید که پایه و اساس این طرح را بیم و هراس عربستان از اکثریت شیعی بحرین است که مبادا بتواند خاندان سنیمذهب حاکم بر این کشور را سرنگون کند و این نکتهای است که "سعود الفيصل" وزیر امور خارجه عربستان در کنفرانس جوانان کشورهای عضو همکاری خلیج فارس در ریاض به ان اشاره نیز کرد: همکاری و هماهنگی بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در قالب کنونی آن با توجه به چالشهای مواجه با آن کفایت نمیکند و نیازمند همکاری بیش از پیش مشترکی است.
سعود الفیصل در سخنان خود به برنامه هستهای ایران و بهار عربی نیز اشاره و از آنها با عنوان چالشهایی یاد میکند که نیازمند بازنگری و توجه شورای همکاری خلیج فارس است و در این راه خواستار اتخاذ سیاست یکپارچه دفاعی در قبال این چالشها میشود.
ناصر العابد مینویسد: هشتاد سال پیش آلسعود آلسعود حاکمیت خود بر بخشهای گستردهای از جزیرةالعرب اعمال کرد و امروز درصدد آن است که مابقی خود بر بخشهای دیگر این شبه جزیره و دیگر ملل منطقه اعمال کنند و در این راه بحرین پل دستیابی به این اهداف و ایران به عنوان دشمن خیالی و موهوم، دستاویز آلسعود برای دستیابی به این هدف است.
برچسبها: کنفدراسیون عربی, آلسعود, بحرین, کویت, قطر, امارات
ايران نقطه عطف بيداري اسلامي در منطقه
وقوع انقلاب اسلامی ايران را میتوان نقطه عطفی در حرکت جنبشهای اسلامی معاصر محسوب کرد زیرا انقلاب اسلامی با تکیه به اصول و ارزشهای اسلامی با رهبری امام خمینی(ره) توانست به شکل نهضت اسلامی و انقلابی در میان سایر دول اسلامی مطرح شود و به این شکل الگویی الهامبخش برای مسلمانان در سطح جهان شد.
پژوهشنامه به نقل ازمشرق- امام خمینی(ره) به همراه مردم توانست پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مقابل ابرقدرتهای جهان مواضع محکمی را اتخاذ کند و از همین جهت سبب شد جنبشهای اسلامی که در کشورهای مختلف تحت فشار و کنترل دولتها توان انجام هیچ کاری را نداشتند جانی دوباره در کالبد خود احساس کردند و با افزایش فعالیتهای خود فصل نوعی را پیش روی خود گشادند.
امام خمینی(ره) نیز با سخنان و پیامهایی که خطاب به جنبشهای آزادیبخش جهان اسلام ارسال میکرد خود عاملی مهم در جهت افزایش مقاومت جنبشهای اسلامی شده و تأثیرات بسیار زیادی را روی آنها گذاشته است، به عنوان نمونه در پیامی میگوید: «شما ای جنبشهای آزادیبخش؛ و ای گروههای در خط به دست آوردن استقلال و آزادی! بپاخیزید و ملتهای خود و ملل اسلامی را هشدار دهید که زیر بار ستم رفتن بدتر و قبیحتر از ستمکاری است.»
یا در جای دیگری خطاب به جنبشهای اسلامی میگوید: «من بار دیگر از تمام جنبشهای آزادیبخش جهان پشتیبانی مینمایم و امیدوارم تا آنان برای تحقق جامعه آزاد خویش پیروز شوند. امید است دولت اسلامی در مواقع مقتضی به آنان کمک نماید.»
در این راستا باید گفت که عامل مهم دیگری که سبب اقبال مسلمانان سایر کشورها به خصوص جنبشهای اسلامی از انقلاب اسلامی ایران شد، عدم سکوت انقلاب اسلامی در برابر مواضع کشورهای غربی به ویژه آمریکا بود و اجرای اصل نه شرقی و نه غربی و مبارزه با رژیم صهیونیستی عوامل دیگری بود که انقلاب اسلامی را در محور قرار داده و سبب تأثیرپذیری از آن شده است.
انقلاب اسلامی با توجه به گسترش حوزه نفودش توسط فراگیر شدن بیداری اسلامی در منطقه همواره تلاش داشته است از این طریق بتواند در جهت تقویت اتحاد اسلامی گام بردارد و در حال حاضر با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي شاهد تاثيرات انقلاب اسلامي در ميان ملت هاي مسلمان منطقه هستيم كه با توانسته اند پايه هاي ديكتاتوري را در منطقه متزلزل كنند.
انقلاب اسلامی وعربستان
وقوع انقلاب اسلامی ايران را میتوان نقطه عطفی در حرکت جنبشهای اسلامی معاصر محسوب کرد زیرا انقلاب اسلامی با تکیه به اصول و ارزشهای اسلامی با رهبری امام خمینی(ره) توانست به شکل نهضت اسلامی و انقلابی در میان سایر دول اسلامی مطرح
شود و به این شکل الگویی الهامبخش برای مسلمانان در سطح جهان شد.
در عربستان سعودی بر خلاف بسیاری از کشورهای اسلامی، اقلیت قومی وجود ندارد و تنها اقلیت شیعه مذهب است که تعداد آنها حدود 700 هزار نفر است و در مناطق شرقیه و تعدادی نیز در مدینه منوره سکونت دارند. حکومت وهابی عربستان حساسیتهای زیادی نسبت به شیعیان دارد.
این حساسیت پس از انقلاب اسلامی بیشتر شده و مسأله محل سکونت شیعیان و کارهایی که این اقلیت در صنعت نفت عربستان به عهده دارند به نقش آنها اهمیت بیشتری داده شده است.
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و فرو ریختن پایههای ظلم و استبداد، باعث ایجاد هراس در بین سلاطین دیگر حوزه خلیج فارس شد.
عربستان سعودی که بیش از یک چهار منابع شناخته شده نفت جهان را در اختیار داشت سرنگونی سلطنت در ایران، تاج و تختهای دیگر منطقه، من جمله سلطنت سعودیها را بیش از پیش با خطر رو به رو کرد.
فرو ریختن پایههای استبداد در ایران باعث ایجاد وحشت در بین کشورهای محافظهکار منطقه شد که در عربستان با ناآرامیهای منطقه شرقیه، اشغال خونین مسجدالحرام در محرم 1400 هـ.ق کشف توطئه سرنگونی هواپیمای فهد، ولیعهد وقت انفجار بمب در ریاض و جده ادامه یافت.
البته باید گفت که مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 ما شاهد فتح مکه توسط گروه اخوانالمسلمین عربستان هستیم که گرچه وهابی بودند اما هنگام فتح مکه، شعارهای آنها با اعتقاد به اینکه تنها راه مبارزه راه امام حسین(ع) است و نیز اعتقاد به مهدویت آنها (که هر دو این عناصر، عناصر اصلی تشکیل دهنده انقلاب اسلامی بودند) باعث شد علما و حکومتگران سعودی آنها را متهم به اثرپذیری از انقلاب اسلامی ایران و اندیشههای امام خمینی(ره) بکنند و دقیقا در همان برهه نیز شاهد شورش 400 هزار نفری شیعیان عربستان هستیم که توسط دولت سعودی در روز عاشورا در شهر حصا به خاک و خون کشیده شدند که این خود نشانه از تحرک یافتن جنبشها و گروههای مسلمان با تأثیر از انقلاب اسلامی است.
حکومت سعودی برای کاستن از اثرات انقلاب اسلامی ایران بر جامعه عربستان، دست به اقدامات پرهزینهای زد.
تأسیس مؤسسات تبلیغاتی برای خدشهدار کردن چهره انقلاب، تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، حمایت همهجانبه از رژیم بعثی در جنگ تحمیلی، خریدهای تسلیحاتی و... بخشی از اقدامات این حکومت بود. تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی از دیگر اقدامات رژیم عربستان سعودي بود.
انقلاب اسلامی و بحرین
بخش قابل ملاحظهای از اهل تسنن بحرینی را اعراب و یا اعرابی که در زمانی در سواحل جنوبی ایران میزیستهاند تشکیل میدهند.
در گذشته، بحرین همچون احساء از مراکز سنتی شیعه به حساب میآمد اما با تغییراتی که به دلایل عدیده تاریخی و جغرافیایی پیش آمد، این مرکزیت از دست رفته است.
علی رغم اکثریت عددی شیعیان، حکومت در دست خاندان سنی آل خلیفه میباشد و به تبع فقر بالنسبه چشمگیر شیعیان این امارت در ساختار سیاسی آن جایگاهی نداشتند.
با پیروزی انقلاب اسلامی و اوجگیری مجدد شور و احساسات شیعی و مآلاً تجدید مطلع یافتن دعاوی دیرینه اکثریت شیعه به برخورداری از حق برابر در حاکمیت و مجدداً در سالهای 1980 – 1379 از سرگرفته شد.
نماینده سازمان آزادیبخش بحرین، چرایی و چگونگی تأثیرات انقلاب اسلامی ایران را در آن کشور اینگونه توصیف میکند: تنها آرزوی ملت بحرین پیروزی انقلاب در ایران بود و اهمیت اخبار ایران به جایی رسید که در بحرین هرکسی فکر میکرد این اخبار در داخل بحرین جریان و به خود مردم بحرین مربوط است... همبستگی و اتحاد مردم مسلمان بحرین با مردم ایران به حدی است که سازمان آزادیبخش بحرین به عنوان نماینده همین مردم، قبل از پیروزی شکوهمند 22 بهمن با رهبران انقلابی ایران ارتباط داشته، همکاری میکرد... بسیاری از اعضای این سازمان سخنرانیهای امام را ترجمه و به مردم ارائه میدادند تا مردم را به خوبی از خواستههای رهبر انقلاب و خط مشی او مطلع نمایند و نیز سعی میکردند که نوارهای سخنان ایشان را در اختیار مؤمنین قرار دهند.
از سوی دیگر هرایر دکمجیان بر این نظر است که امام خمینی(ره) بر خلاف شاه که تلاش میکرد بحرین را ضمیمه ایران کند، میخواهد با انقلابی کردن شیعیان بحرین حکومت آل خلیفه را براندازی کند و جبهه اسلامی برای آزادی بحرین برای همین منظور ایجاد و حمایت میشود او شروع این حرکت را در بحرین ناشی از اقدامات آقای هادی مدرسی دانسته و معتقد است که وی پس از تبعید از بحرین از طریق «برنامههای رادیویی آتش افروز» خود از ایران فعالیت کرده است.
مسلمانان بحرین با تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی و نیز حمایت انقلابیون ایرانی، حرکات چندی بر علیه حکام خود انجام دادند. طی سالهای 1979 و 1980 رژیمهایی که مواجه با اعتراضات شدید و بعضا خشونتبار بودند، توجه بیسابقهای به تدوین فرمول سیاسی در قبال سکنه شیعه خود مبذول داشتند.
این هم بر تشویق مبتنی بود و هم بر تنبیه. در سایر کشوهای خلیج فارس نیز برنامههای مشابهی به مورد اجرا گذاشته شد. در عین حال شیوههای توسل به زور نیز از نظر مقامات برای سرکوب کردن شورشهای شیعه دور نگه داشته نشد. با این اوصاف رهبران جبهه آزادیبخش اسلامی بحرین به این نتیجه رسیدند که تظاهرات مردمی هرگز به سرنگونی منجر نمیشود، بنابراین به روشهای ستیزهجویانه متوسل شدند.
بنا به گفته رهبر جبهه، تظاهرات آوریل و مه 1980 که به «شهادت» برخی از شرکتکنندگان شیعه منجر شد، جبهه را بر آن داشت که تکوین یک جنبش مردمی فی نفسه کافی نیست و واکنش مناسبتر، توسل به اقدامات مستقیم ضدحکومتی است.
سازمانهای انقلابی شیعه با در پیش گرفتن اقدامات تند عملی، بهانه لازم را به حکومت برای تشدید اقدامات سرکوبگرانه دادند. در نتیجه باید گفت که تا قبل از قیام امام خمینی(ره) شیعیان خلیج فارس فاقد سابقه مقاومت ستیزجویانه در برابر حکومتهای زورگو بودند.
آنان در بسیاری موارد احساس میکردند که در حاشیه قرار دارند، لیک هیچگاه شکایات و نارضایتیهای خود را به صورت قیام و طغیان بروز نداده و نیز نکوشیده بودند که از طریق کودتا، دولتی را سرنگون کنند.
برخی از آنان حداکثر از طریق تظاهرات و ناآرامی به نفوذهای خارج از جامعه خود، واکنش نشان میدادند. پیروزی انقلاب اسلامی ایران فصل جدیدی را پیش روی حرکتهای انقلابی در کشورهای مسلمان گشود و در این جهت کشور بحرین نیز یکی از جاهایی بود که تأثیرپذیری انقلاب اسلامی بر آن منجر به تحرک جنبشهای اسلامی در این کشور شد.
انقلاب اسلامی و عراق
مسئله «حکومت اسلامی» یکی از مسائل مهم شیعه پس از غیبت امام دوازدهم(ع) است که به گونهای نظاممند با مسئله اعتراض و حق شورش پیوند دارد و در عراق که شیعه با فعالیتهای ایدئولوژیکی و سیاسی شهید محمدباقر صدر تجهیز شده بود، با انقلاب ایران به خروش آمد و تقاضای انقلاب ایران را تکرار کرد، گرچه به شدت سرکوب شد، در هر صورت جنبش شیعیان عراق و گروههای معارض عراق پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران، به دلایل گوناگون مهمترین کانون پذیرش و ترویج آمال و اهداف انقلاب در جهان اسلام بود به هر حال، قیام مردم عراق در عاشورای 1979 و سرکوب و کشتار خونین مردم عراق و اعدام آیتالله محمدباقر صدر چند ماه پس از انقلاب اسلامی نشان از تأثیرات عمیق انقلاب در روند بیداری اسلامی و فعال شدن جنبشهای اسلامی داشته است و تا شروع جنگ تحمیلی با ایران ادامه داشت كه درواقع، بازتاب انقلاب اسلامی بر شیعیان عراق به شمار میآید.
انقلاب اسلامی و مصر
اولین واکنش گروههاي مصري نسبت به انقلاب اسلامی ایران به وسیله جماعت اخوان المسلمین صورت گرفت. این جماعت طی اعلامیهای در سال 1979 انقلاب اسلامی ایران را مورد ستایش و انقلاب ایران را بدین گونه مورد تأیید قرار دادند؛ روحی که پشت انقلاب اسلامی ایران بوده شبیه همان روحی بود که مسلمانان اولیه را به اسلام هدایت کرد.
همچنین اعلام کردند که هیچ جدایی بین دین و سیاست در اسلام وجود ندارد و اسلام دین جامعی است که برای این جهان و جهان دیگر قانون دارد. و همه امور زندگی را سامان میبخشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهدیم که دولت مصر جمهوری اسلامی ایران را به صدور انقلاب خود به جهان عرب متهم و از مخالفان عرب ایران حمایت کرد. اما عقد قرارداد کمپ دیوید موجب انزواي مصر شد براي همين تلاش زیادی کردند تا با طرح چنین ادعاهایی خود را از انزوا خارج کند.
انقلاب اسلامی و لبنان
وقوع انقلاب اسلامی زمینهساز نهضت شیعی در کشور لبنان و الهامبخش رهایی مردم شیعه مناطق جنوب این کشور شد. این امر، بخصوص با توجه به سالهای اقامت امام موسی صدر در کشور لبنان و نیز اشغال جنوب این کشور در ژوئن 1980 م توسط اسرائیل، این کشور را به صورت مناسبترین محل رشد و پرورش افکار انقلابی شیعه درآورد.
آمیختگی تشیع و سیاست در لبنان، با وقوع انقلاب اسلامی شدت یافت. از سال 1981 م طرفداران اندیشه اسلامی در درون گروه «امل» فعالیتهای خود را گسترش دادند. این گروه آشکارا از اندیشههای پان اسلامیسم حمایت میکردند و از اندیشههای انقلابی ایران متأثر بودند.
اما با این اوصاف باید گفت که متأثرترین گروه شیعی در لبنان كه از انقلاب اسلامی ایران متاثر شد، حزب الله لبنان است، این گروه به عنوان یک جنبش مخالف سیاسی و اجتماعی، به دنبال شکست لبنان از اسرائیل و تحت تأثیر آرمانهای انقلاب اسلامی در میان شیعیان پدید آمد.
انقلاب اسلامي و سودان
صادق المهدي در زمينه تاثير انقلاب ايران در سودان مي گويد: انقلاب اسلامي ايران بر مردم سودان تاثير عميقي داشته است آنان بسياري از پديده هاي تاريخي خود را در انقلاب ايران يافته اند. زيرا آنان صد سال پيش دست به انقلاب زدند و دولت هاي انگلستان، بلژيك، ايتاليا را شكست دادند.
همچنين مردم سودان عليه حكام غير قانوني عثماني دست به انقلاب زدند و توانستند شريعت اسلام را در اين كشور پياده كنند. مردم سودان در انقلاب اسلامي ايران يك بعثت جديد را مي يابند. در سودان عده اي بودند كه اسلام را به عنوان يك راه حل براي مشكلات نمي پذيرفتند آنها معتقد بودند كه راه حل ها از طريق ناسيوناليسم با پيروي از افكار غربي به دست مي آيد.
ولي انقلاب ايران اين افكار را به كلي دگرگون و ثابت كرد كه اسلام زنده و متحرك است و مي تواند در مقابل امواج ايدئولوژيك ايستادگي كند.
انقلاب اسلامي و الجزاير
بازتاب هاي انقلاب اسلامي در متن جامعه الجزاير با زمينه ها و استعدادهايي كه در آنجا موجود بوده، در دهه اول نقش موثري در توسعه و تحكيم جنبش هاي الجزاير در دهه دوم داشته است.
در واقع اثراتي كه به طرق مختلف در دهه اول انقلاب اسلامي در الجزاير بجاي گذاشت و در دهه دوم به صورت جبهه نجات اسلامي و جنبش هاي الجزاير بروز و ظهور كرده است. دولت الجزاير در مقابل رشد و فشار جنبش هاي اسلامي عكس العمل هاس متفاوتي نشان مي دهد.
نقش و تاثير انقلاب اسلامي در جنبش اسلامي الجزاير در حد خود قابل اثبات و اندازه گيري است.
اما آن چه كه براي آينده قابل توجه است، فرصت ها و تهديدهايي است كه توسعه و تداوم جنبش اسلامي الجزاير براي ايران و انقلاب اسلامي در پي خواهد داشت. يكي از فرصت هاي جنبش اسلامي الجزاير، ارائه الگوي اسلامي و سياسي جبهه نجات اسلامي است.
انقلاب اسلامي و تونس
اثرگذاري انقلاب اسلامي در كشور تونس به خصوص در سال هاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي محسوس و محرز است. در راس امواج اوليه جنبش اسلامي تونس شيخ راشد الغنوشي قرار دارد كه در نهايت وي بازداشت و محاكمه شد.
بايد گفت كه يكي از مهم ترين بازتاب هاي انقلاب اسلامي، تاثير افكار و مواضع امام و انقلاب در ديدگاه نخبگان جهان اسلام است.
اين تاثيرات در دراز مدت نمودهاي عيني پيدا كرد منجر به پيروزي نهضت تونس و سرنگوني بن علي ديكتاتور تونس پس از سال ها شد. نكته بسيار مهم اينكه اثرگذاري آراي امام خميني(ره) علي رغم تفاوت مذهب شيعه و سني است.
گفتار غنوشي در مراسم دومين سالگرد رحلت امام، حاوي بسياري از واژگان و ارزش ها است كه امام خميني از آغاز نهضت اسلامي ايران از سال 1340 در گفتارها و نوشتارهايش تبليغ و ترويج كرده است و اين بيانگر بخشي از تاثيرات برون مرزي انقلاب اسلامي است.
انقلاب اسلامي و گروههاي فلسطيني
دولتهای منطقه پیروزی انقلاب اسلامی را برای خود تهدیدی تلقی کردند ولی با این حال حمایت از مردم فلسطین در برابر رژیم صهیونیستی و شعار نه شرقی و نه غربی موجب طرد كمونيسم و عاملي برای استقبال بیشتر به انقلاب اسلامی شد زیرا تا قبل از این حمایت کشورهای عرب از فلسطین به بهانه نژادی و ناسیونالیسم عربی صورت میگرفت اما وارد شدن انقلاب حمايت ها رويكرد اسلامي به خود گرفت و مسأله فلسطین به عنوان مسأله اصلی جهان اسلام تبدیل شد و از این جهت انقلاب منشأ الگویی اعراب شد و انقلاب اسلامي پس از آن به نوعی رهبری جریان حمایت از فلسطین را به دوش گرفت.
بنابراین ما شاهد تغییر رویکرد عظیم مبارزاتی مردم و مسلمانان فلسطین متأثر از انقلاب اسلامی از جنبش ساف که رویکردی سوسیالیستی داشت به سمت مبارزات مسلحانه اسلامی به سبک جهاد اسلامی و حماس هستیم.
انقلاب اسلامي و شوروي سابق
سوسیالیستی و آموزهاي آن تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي يكي از محورهاي اصلي برخي گروههاي مبارز در مسير حركت شان به سمت اهداف بود اما پس از پيروزي انقلاب اسلامی بايد گفت كه اثرات آن موجب تسریع در روند بیداری اسلامی شد چرا که بررسیها نشان میدهد سرخوردگی مسلمانان از حکومتهای خود چه در جهان عرب و چه در آسیای میانه در تأمین نیازهای مادی و معنوی آنها و بالاخص مسئله فلسطین در جهان عرب موجب بیداری اسلامی شده بود.
اما انقلاب اسلامی با پیروزی خود توانست این روند را تسریع کند به طوری که از پیروزی انقلاب اسلامی تا فروپاشی شوروی سابق تعداد مساجد در این 10 سال به 2 برابر کل تاریخ شوروی رسید که تحلیلگران معتقدند که انقلاب اسلامی ايران باعث رشد بیداری اسلامی در اتحاد جماهير شوروي سابق شد و فروپاشی اين ابرقدرت را 10 سال به جلو انداخت.
برچسبها: ایران, بیداری اسلامی, انقلاب اسلامی
جنبش بيداري اسلامي در بحرين و تاثير پذيري آن از انقلاب اسلامي ايران
این مقاله در «همایش نظریه بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی و حضرت آیت الله خامنه ای که در تاریخ 24 اردیبهشت 1391 در تهران، سالن اجلاس صدا و سیما برگزار شد » به صورت چکیده در کتاب مجموعه چکیده ها به چاپ رسیده است.
جنبش بيداري اسلامي در بحرين و تاثير پذيري آن از انقلاب اسلامي ايران
روح الله پورطالب[1]
چكيده
در شرايطي که امواج بيداري اسلامي و عدالت خواهي، کشورهاي اسلامي را فرا گرفته است و پس از آنکه ملت هاي تونس و مصر توانستند با برگزاري راهپيمايي و تجمعات مردمي، ديکتاتوري هاي وابسته به غرب را سرنگون کنند و حقوق و کرامت از دست رفته خويش را بازستانند، اين موج آزادي خواهي به کشور اسلامي بحرين رسيده است؛ و در حالی که مردم بحرین با برگزاري راهپيمايي هاي کاملاً مسالمت آميز، درخواست داشتند برنامه اصلاحاتي که از چند سال پيش از سوي هيأت حاکمه وعده داده شده بود انجام شود. اما در کمال تعجب و تأسف، مطالبات مسالمت آميزشان با بدترين وجوه ممکن پاسخ داده شد و با حمله وحشيانه و ناجوانمردانه به متحصنان، جمعي از جوانان و مردم مومن اين کشور به خاک و خون کشیده شده و شربت شهادت را نوشیدند که موجب حيرت جهانيان و نگراني شديد امت اسلامي و علاقمندان به سرنوشت مردم بحرين شده است. از آنجايي که کشورهاي مهم عربي خليجفارس بحرين را به خاطر سرکوب فعالان شيعه تشويق ميکنند، شايسته است نگاهي عميق به رابطه آشفته شيعيان و سنيهاي اين کشور بيندازيم. دو دستگي فرقهاي در بحرين از نوع شيعه- سني نيست چون اين دو گروه در کنار هم زندگي ميکنند و مشکلات معدودي دارند. اختلاف در اصل بين خاندان سلطنتي و شيعيان است. اين خاندان شيعيان را در حاشيه قرار داده و اجازه کار در بعضي از بخشهاي حکومت را به آنها نميدهد و آن را با اين بهانه توجيه ميکند که شيعيان به سمت کشورهاي همسايه مانند ايران و عراق متمايل هستند. طبق عقيده شيعيان، اشخاص معمولي بايد فردي عالم را انتخاب کرده، دستوراتش را اجرا کنند و به او وجوهات بپردازند. اين افراد عالم عمدتا در ايران و عراق زندگي ميکنند، به همين خاطر شيعيان بحرين متهم ميشوند که تمايلات دوگانه دارند. روش كار در اين مقاله به صورت توصيفي و تحليلي مي باشد و جمع آوري مطالب به صورت كتابخانه اي و منابع اينترنتي است. سوالي كه بايد در اينجا مطرح نمايم چنين مي باشد، كه آيا انقلاب اسلامي ايران تاثيري در بيداري اسلامي در بحرين داشته است يا خير؟ فرضيه مطرح شده چنين ارائه مي شود كه، حقيقت آن است كه پيدايش انقلاب اسلامي در ايران تأثير شگرفي بر تمام جنبشهاي آزاديخواه جهان داشته است، از اين رو نميتوان منکر تأثير انقلاب اسلامي ايران به عنوان يک پديده و متغيري جديد در تحولات و محاسبات بين المللي و منطقهاي شد. تأثير انقلاب ايران در حوادث بحرين، طي سال 1979 ميلادي به صورت کوتاهمدت در راهپيماييها و اعتراضات مردمي جلوهگر شد و در دراز مدت نيز روحيه شجاعت و قيام براي خواستههاي خود را در آنان دميد.
كليد واژه ها:
بحرين، بيداري اسلامي، انقلاب اسلامي، حقوق بشر، امام خمینی.
برچسبها: بحرين, بيداري اسلامي, انقلاب اسلامي, حقوق بشر, امام خمینی
نقش ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس و چالشهای پیش روی کشورهای منطقه
این مقاله در « هشتمین همایش ملی خلیج فارس که در تاریخ ۱۰ تا ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در جزیره کیش برگزار شد» به صورت چکیده در کتاب مجموعه مقالات و چکیده ها به چاپ رسیده است.
نقش ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس و چالشهای پیش روی کشورهای منطقه
روح الله پور طالب [1]
صغری شفیعی[2]
چکیده:
منطقه خلیج فارس از لحاظ ژئوپولیتیکی اهمیت جهانی دارد. بنابراین در معرض دخالتهای کشورهای غربی نیز می باشداز بزرگترين تهديدات فرامنطقهاي كه حوزه نفوذ آن به اين منطقه حساس و استراتژيك وارد شده است، ايالات متحده آمريكا است. آمريكا با تداوم حضور خود در منطقه و ايجاد روابط با دول عربی حوزه خلیج فارس و با توجه به بحرانهای اخیر در منطقه خاورمیانه و همچنین اختلاف ایران با آمریکا بر سر به رسميت نشناختن اسرائيل و تأكيد بر استقلال و پيگيري پرونده هستهاي منجر به احساس خطر از اين ناحيه براي آمريكا و متحدانش شده است و بنابر اهميت استراتژيك منطقه و سیاستها و استراتژیهای کشورهای غربی بخصوص آمریکا باعث مقابله شديد آمريكا با این كشور در فضاي بينالمللي شده است وچالشهایی را هم برای ایران و هم دیگرکشور های حوزه خلیج فارس بوجود آورده است که این مسائل فرضیه مارا در این مقاله بیان می دارد.این تحقیق به روش توصیفی – تحلیلی، یافته ها و منابع اتخاذ شده آن به صورت کتابخانه ای و اینترنتی می باشد. این مقاله همچنین چگونگی نقش دخالتها و سیاستهای آمریکا را نسبت به منطقه خلیج فارس را به رشته تحلیل در می آورد و همچنین چالشهایی که بر اثر این استراتژیها بوجود می آید. درنهایت فرضيه پژوهش در قالب مبحث نتیجه گیری مورد آزمون قرار مي گيرد.
کلید واژه ها:
خلیج فارس، آمریکا، دول عربی، انرژی هسته ای، موقعیت ژئوپولیتیکی ،ایران
[1] کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای گرایش خاورمیانه، rohollah.pourtaleb@gmail.com
[2] کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای گرایش خاورمیانه، sshafeie2000@gmail.com
برچسبها: خلیج فارس, آمریکا, دول عربی, انرژی هسته ای, موقعیت ژئوپولیتیکی, ایران
واکاوی نگرش جنبشهای اجتماعی در رهیافت بیداری اسلامی دربحرین
این مقاله در « هشتمین همایش ملی خلیج فارس که در تاریخ ۱۰ تا ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در جزیره کیش برگزار شد» به صورت چکیده در کتاب مجموعه مقالات و چکیده ها به چاپ رسیده است.
واکاوی نگرش جنبشهای اجتماعی در رهیافت بیداری اسلامی دربحرین
روح الله پورطالب[1]
فاطمه حاتم آبادی فراهانی[2]
چكيده
بحرين کشوري است که در 1349ش/1970م در پي کشمکش هاي ميان دولت هاي ايران و انگلستان پديد آمد و سرانجام با همه پرسي سازمان ملل متحد و موافقت دولت ايران به استقلال رسيد و تاکنون خاندان آلخليفه به صورت سلطنت موروثي بر آن حکمراني مي کنند. بسياري از منابع، جمعيت مسلمان بحرين را 98% دانسته اندکه اکثريت آنها شيعه هستند و بسياري از علما و بزرگان اماميه از آنجا برخاستهاند. با اين حال هنوز حکومت در اين کشور در دست خانوادهاي سني است که از حمايت هاي دولت عربستان سعودي برخوردار است. جهت واکاوي بهتر جنبشهای اجتماعی و اهداف آن در کشور بحرين و نقش جوانان در بیداری اسلامی در این کشور به مطالعه دقیقی در این موضوع مي پردازیم. روش تحقیق توصیفی - تحلیلی و استنتاجی است. به این معنا که ابتدا با نگرشی اسنادي به توصیف و سپس تحليل جنبش اجتماعی در بحرین با توجه به متغیرهای دخیل پرداخته می شود و نقش جوانان در بیداری اسلامی مردم بحرین مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار می گیرد. درنهایت فرضيه پژوهش در قالب مبحث نتیجه گیری مورد آزمون قرار مي گيرد.
كليد واژه ها:
بیداری اسلامی، جنبشهای اجتماعی، بحرین، جوانان، انقلاب اسلامی ایران.
[1] نويسنده مسئول: کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای گرایش خاورمیانه، rohollah.pourtaleb@gmail.com
[2] کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای گرایش خاورمیانه، 09380732297، fatemehfarahani14@gmail.com
برچسبها: بیداری اسلامی, جنبشهای اجتماعی, بحرین, جوانان, انقلاب اسلامی ایران
آمریکا و اسرائيل چهارشنبه به ایران حمله میکنند!
این گزارش در ادامه ادعاهای خود با ذکر جزئيات مفصل از آمادگي نيروهاي آمريکايي در منطقه بهويژه در کشور افغانستان نوشته است که تلاشهای آمریکا براي انجام اين حمله ضربتي، از هفتهها پیش آغاز شده و با سفر اخير "باراک اوباما" رئیسجمهور آمریکا به افغانستان که غیرمنتظره انجام گرفت، تکميل شده و به پایان رسید.
هماکنون بیش از 120 هزار نظامی از نیروهای ناتو به همراه بیش از 68 هزار نظامی آمریکایی در افغانستان حضور دارند.
اين ادعا در حالي مطرح ميشود که پيش از اين نيز بارها تاريخهاي مختلفي از سوي مقامات آمريکايي و اسرائيلي براي حمله به ايران مطرح شده بود که بعد مشخص شد هدف از آن تنها اِعمال جنگ رواني براي پيشبرد اهداف خاص بويژه در مقطع مذاکرات هستهاي ايران و غرب بوده است.
به نظر ميرسد اکنون غرب با در نظر گرفتن اين احتمال که در مذاکرات آتي با گروه 1+5 در بغداد، جمهوري اسلامي ايران دست برتر و دست پُرتر را خواهد داشت به فکر درج اين قبيل خبرها در رسانههاي دست چندم کشورهاي عرب وابسته به آمريکا و رژيم صهيونيستي افتاده است.
الحيات در ادامه گزارش مضحک خود، ميافزايد: آمریکا در صدد است به بهانه حمایت از اعراب در قبال تحرکات ايران در مورد جزایر سهگانه، جنگنده بمبافکنهاي خود را در خلیج فارس مستقر کرده و بنا بر اعلام اين منابع ویژه و آگاه، این حمله شامل سوریه نیز خواهد بود و این کشور نیز از طریق سرزمینهای اشغالی یا آسمان دریای مدیترانه هدف حمله قرار خواهد گرفت!
به نظر ميرسد اردنيها که تلاش زيادي براي پيوستن به شوراي همکاري خليج فارس نيز دارند قصد دارند با پيوند دادن اين خبرها به جنجالآفرينيهاي اخير شيوخ عرب حاشيه خليج فارس بر سر موضوع حاکميت جزاير سهگانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک، براي خود نيز در اين ميان، جايگاهي دست و پا کنند.
این گزارش البته در ادامه و براي خالي نبودن عريضه، با اشاره به اینکه ایران قطعاً در مقابل حملات احتمالی آرام نخواهد نشست، نوشت: منطقه در آستانه آتشفشان قرار دارد!

برچسبها: حمله نظامی, امریکا, ایران
لیبرالیسم فرهنگی مهد کودکی در ایران
روح الله پورطالب
در دهه اخیر به دلیل وجود مشغلههای بیرون از منزل مادران، بخش اعظمی از تربیت و نگهداری کودکان به مهدهای کودک سپرده شده است.
پژوهشنامهبه نقل از سرویس فرهنگی رویدادآنلاین ، در طی چند سال گذشته همیشه شاهد بوده ایم که که دلسوزان از لاابالی گری و رواج لیبرالیسم فرهنگی در جامعه به ویژه در میان نسل جوان، سخن می گویند. به یقین ظهور و بروز این پدیده و رسوخ آن در جامعه و سبک زندگی مردم، در روندی تدریجی صورت گرفته و گسترش یافته است. گرچه در سال های اخیر تلاش شد تا زمینه های اقبال مردم به ارزش های دینی و رعایت حلال و حرام فراهم شود، اما برای مواجهه درست و موثر با آن باید قبل از هرچیز زمینه ها و ابعاد این پدیده که از آن به لیبرالیسم فرهنگی هم تعبیر می شود، مورد بررسی قرار گیرد و عوامل موثر به پیدایی و رسوخ آن در زندگی و رفتار مردم شناسایی شود.
واژه لیبرالیسم از ریشه لاتین liber به معنای آزادی گرفته شده است. لیبرالیسم یا آزادی خواهی، مجموعه روش ها و ایدوئولوژی هایی است که هدفشان فراهم کردن آزادی هرچه بیشتر برای فرد می باشد. هواداران و پیروان چنین عقایدی را معمولا آزادی خواه (لیبرال) می نامند. لیبرال ها بر این اعتقادند که انسان، آزاد به دنیا آمده و صاحب اختیار و اراده است و مجاز می باشد خود را به هر اندازه که ممکن است به نحو آزاد پرورش دهد. لذا میتوان لیبرالیسم را مکتب یا فلسفه آزادی طلبی نامید.
اصطلاح لیبرالیسم نخستین بار در سال1823 توسط کلودبواست مورد استفاده قرار گرفت؛ اما جنبش فکری که به این نام خوانده می شود مقدم بر این تاریخ است و چه بسا بتوان گفت که لیبرالیسم با پیوند زوال ناپذیری که با آزادی دارد به قدمت نبرد انسان برای به رسمیت شناختن آزادی خویش است. اما لیبرالیسم به مفهوم امروزی، محصول انسان گرایی و فردگرایی عصرجدید است، و ریشه در رنسانس و جنبش اصلاح دینی دارد.
مهمترین اصول و ارزش های لیبرالیسم
1. آزادی: اعتقاد راسخ به وجوب آزادی برای نیل به هر هدف مطلوبی صفت بارز لیبرالیسم در همه دوره هاست. لیبرالیسم غالبا آزادی را به گونه ای منفی و به مثابه ی شرایطی که در آن شخص مجبور نیست، مقید نیست، و در امورش دخالت نمی شود، تعریف می کند. از نظر لیبرالیست ها انسان آزاد به دنیا آمده و باید از هر قید و بندی جز آنچه خود برای خود تعیین می کند، آزاد باشد و احکام دینی و اخلاقی، به عنوان مجموعه ای از ارزش های دریافت شده از مافوق، آزادی انسان را سلب می کنند و فرد باید حق داشته باشد اعتقادات خود را برگزیند، در ابراز این عقاید برای عموم آزاد باشد و بتواند بر اساس آن امور عمل کند؛ البته تا جایی که با حقوق دیگران و چارچوب قانون موجود سازگار باشد.
2. فردگرایی: این مفهوم فرد را واقعیتر و مقدم بر جامعه بشری تلقی می کند. همچنین در مقابل جامعه یا هر گروه دیگر، برای فرد ارزش اخلاقی والاتری قائل است. طبق این نگرش، حقوق و خواست های فرد مقدم بر حقوق و خواست های جامعه قرار می گیرد و فرد به منزله فاعل خودمختار به شمار می آید که دلیل وجودی خود و اندیشه خویش را در هستی خود جست وجو می کند، نه در اصول متعالی و ورای اجتماع. در واقع فردگرایی هسته متافیزیکی و هستی شناختی لیبرالیسم است و دیگر اصول و ارزش های لیبرالیسم از قبیل آزادی، مدارا و ... از این اصل ناشی می شود.
3. سکولاریزم: سکولار بدین معنا است که آنچه به این جهان تعلق دارد، به همان اندازه از خداوند و الوهیت دور می باشد. بر این اساس سکولاریزم به معنای جدایی بین حوزه غیر مقدس (دنیا) از حوزه مقدس (دین) است.
4. تساهل و تسامح: این واژه مترادف با کلماتی همچون مدارا، آسان گیری و مانند آن است. از نظر تعریف اصطلاحی منظور آن است که دولت، جامعه یا فرد نباید در عقاید و اعمال دیگران هرچند مورد پسند و تأیید او نباشد، مداخله کند و اگر خواهان جامعه ای مداراگر باشیم، باید عدم قطعیت، بی تفاوتی و حتی بی عاطفگی را بر سایر امور ترجیح. بر اساس این آموزه نمی توان به کسی عقیده یا باوری را تحمیل کرد یا وی را از آن بازداشت. تساهل و تسامح شامل حوزه های اخلاق، دین، فلسفه و سیاست میباشد.
5: خردگرایی: دفاع لیبرالیسم از آزادی پیوند تنگاتنگ با اعتقاد به خرد دارد. لیبرالیسم بخش اعظمی از طرح عصر روشنگری را تشکیل داده و خردگرایی عصر روشنگری از راه های گوناگون در لیبرالیسم تأثیر گذاشته است. در ابتدای امر، ایمان لیبرالیسم به فرد و آزادی را تقویت کرده تا جایی که افراد بشر خردمند هستند و توانایی این را دارند که بهترین منافع خود را بشناسند و نیروی عقل به انسان ها توانایی عهده دار شدن زندگیشان را می دهد. از این رو خردگرایی، انسان را از سلطه سنت و عادات می رهاند.
6.اومانیسم: این اصطلاح را به اصالت انسان، انسان محوری یا انسان گرایی و مانند آن ترجمه کرده اند. بر اساس این اصل، انسان در مرکز آفرینش قرار گرفته و به او اصالت داده می شود. بنابراین، شخصیت انسان و شکوفایی او بر همه چیز مقدم است.
متاسفانه رسوخ تفکر لیبرال در دستگاه اجرایی و فرهنگی آهسته آهسته چهره خود را در محصولات رسمی فرهنگی نشان داد.
با وجود سیاست های ضدلیبرالیستی نظام اسلامی در بعد از انقلاب (فارغ از نوسانات و برخی تناقض های موجود ناشی از گرایش های دولت ها) و نیز با توجه به این که راهبردهای فرهنگی اتخاذ شده در مواجهه با لیبرالیسم فرهنگی از نوع «واکنشی» بوده، نه از نوع «کنشی»، لذا هنوز زمینه های اشباع و اقناع فکری و نظری برای جامعه ایرانی ، به ویژه نسل جوان به وجود نیامده است و در نتیجه چنین به نظر می رسد لیبرالیسم فرهنگی به میزان زیادی در تار و پود زندگی های روزمره و به طور دقیق تر در سبک زندگی ایرانیان جای خود را باز کرده و فعلا این روند در حال گسترش است.عوامل داخلی، ازجمله عملکرد دولت ها و عوامل خارجی ازجمله هژمونی رسانه ای غرب را نمی توان در شکل گیری این روند نادیده گرفت.
انسان موجودی اجتماعی است، از زمان تولد تا واپسین دم حیات نیازمند دیگران است. در جامعه زندگی میکند، از آن تأثیر میپذیرد و بر آن تأثیر میگذارد. کانون خانواده ، نخستین نهاد اجتماعی است که کودک در آن پرورش مییابد و میآموزد که چگونه رفتار اجتماعی داشته باشد. در محیطهای اجتماعی نظیر مهدکودک، نهادهای دیگری به جز خانواده در آموزش هنجارها و ارزشها به فرزندان دخالت دارند و با افزایش سن کودک به مرور از نقش خانوادهها کاسته و بر نقش این کانونها در الگو دهی به شخصیت کودک افزوده میشود. مهدکودک ، برای بچهها عموماً جذابیتی بیش از خانه و خانواده دارد و نیز نقشی بسیار اساسی و مهم در تربیت کودکان ایفا میکند. بنابراین برای به ثمر نشستن این نهالهای ترد و شکننده و کمک به رشدِ صحیح آنان باید محیطی امن و عاری از هر انحرافی برای تربیت آنان فراهم ساخت. تأثیرپذیری کودکان در مهد به مراتب بیشتر از خانه و خانواده است. اگر مربیان، افرادی آموزش دیده، کارآمد و متخصص در زمینه تربیت کودکان باشند خواهند توانست به بهترین شکل ممکن کودکان را تربیت کنند. بسیاری از کودکان با رشد روزافزون تعداد مادران شاغل، بیش از نیمی از روز خود را در مهدها سپری میسازند و رفتارها، ارزشها و الگوهای بسیاری را از این مکانها کسب میکنند، حال این مربیان و مسئولان مهدها هستند که باید ضمن عنایت به وظیفه خطیر تعلیم و تربیت ، و بهره گیری از شیوههای مثبت و کارآمد، در ساختن نسل آتی کمر همت ببندند.
در دهه اخیر به دلیل وجود مشغلههای بیرون از منزل مادران، بخش اعظمی از تربیت و نگهداری کودکان به مهدهای کودک سپرده شده است. با توجه به اینکه 80 درصد رشد مغز و 70 درصد رفتارهای اجتماعی انسانها در این دوران شکل میگیرد، به طور خاص کودکانی که به مهدکودک میروند در مقایسه با دیگر همنوعان خود که از این امکانات محروماند، زندگی موفقتری در آینده خواهند داشت.
اما موفقیت کودکانی که چند سالی را در مهدهای کودک سپری میکنند، همگانی نبوده و شاید بتوان به طور قاطع گفت که تعداد چشم گیری از مهدهای کودک خلاف این راه رفته و در پایان حضور چند ساله کودک در این مکانها، فردی کاملا متفاوت با خصوصیات مثبت بیان شده به جامعه تحویل خواهند داد.
فارغ از مکان و فضا و شهریههای سرسام آوری که توسط برخی از مهدهای کودک اخذ میشود، «آموزشهای ویژه» نیز به عنوان دغدغهای جدید برای والدین ایجاد شده است، دغدغه از این حیث که آموزشهای ویژه که متناسب با فرهنگی ملی و دینی ما باشد جای خود را موسیقی و رقص داده است.
اگر کسی تنها چند بار به مهدهای کودک سر زده باشد، به طور حتم با وعده های مسئولان آن برای پذیرش کودک مورد نظر آشنا خواهد بود، گزینشی که در پس از آن وعدههایی از جمله شکوفا شدن استعدادها، یادگیری علوم متفاوت فراخور سن، موسیقی، آواز، نواختن آلات موسیقی، بالماسکه انگلیسی و... و این یعنی چوب حراج به ساختار هویت اسلامی- ایرانی جامعه.
از بزرگان نقل و پدران ما نقل شده است در سالهای دور در مکتبخانهها در کنار تدریس قرآن مجید،شاهنامه و گلستان و بوستان سعدی را نیز درس میدادند. حتی کتابهای دیگری مانند حیدر نامه یا هفت لشکر، حسین کرد شبستری و غیره نیز تدریس میشد. امروزه نیز در برخی از موارد تعدادی از شهرهای اروپا میزبان شاهنامه خوانهایی هستند که برای شناساندن فرهنگ ایران زمین، اقدامات قابل توجهی در آن سوی مرزها داشتهاند. اما متاسفانه در ایران عدهای عزم خود را برای فراموشی این تمدن کهن جزم کردهاند.
البته پیش میآید والدینی که هوشیارانه کودکان خود را از این خطر رهایی ساخته و نوشکفته گان خود را راهی مهدهای قرآنی و یا حداقل مهدهایی سالم تر خواهند کرد اما پرسش این است که رویرکرد فعلی در مهد کودک ها چگونه غلبه یافته است؟
همان گونه که گفته شد موسیقی، رقص، آموزش زبان انگلیسی، برگزاری مراسم کریسمس از جمله «هنرهای مهدهای خاص» است. ناگفته نماند که آشنایی انسانها از کودکی با زبانها و هنرهای مختلف به خودی خود دارای اشکال نیست، آنچه بیش از اینها نگرانیهایی به همراه دارد، اختلاط«بی مبنای» دختر و پسر که بعضا به صورت فجیع و غیر قابل باور نمود می یابد،است.
شنیده هایی که از سخن از برگزاری محافلل رقص مختلط یا حتی استخرهای مختلط حکایت دارد نمونه ای از همان اشکالاتی است که چند صباحی بعد به عنوان معضلی حل ناشدنی در جامعه تبدیل خواهد شد. البته چند ماه پیش وزارت آموزش و پرورش با ارسال بخشنامهای اختلاط نوآموزان دختر و پسر در کلاسهای پیشدبستانی و مهدهای کودک را ممنوع اعلام کرد.
اما پس از گذشت 6 ماه از ابلاغ دستور العمل آموزش و پرورش هنوز هیچ تغییری در روند آموزشی مهدهای کوکان ایجاد نشده و همچنان «بالا بردن اعتماد به نفس کودکان به سبب وجود کلاسهای مختلط» از جمله تبلیغات این مراکز به حساب میآید. نهادهای مسئول نیز همچنان در بیتفاوتی و سکوت محض در مقابل این رویه خطرناک به سر میبرند.
شاید در نظر عدهای عوام، در کنار هم بودن دختر و پسر، آشنایی با موسیقی، رقص، آواز خوانی و نواختن آلات موسیقی نوعی رشد، پیشرفت، شکوفایی استعدادها و القای شادی و نشاط قلمداد شده و لازمه یادگیری کودکان پیش از ورود به مدرسه باشد، اما جامعهشناسان معتقدند که در این دوره سنی باید ابزارهایی از جمله «کم» و «زیاد» و «قبل» و «بعد» و «بالا» و «پایین» فراگیری شود. کودک به مدرسه میرود، میتواند به راحتی در مجالس برقصد و آواز بخواد و با جنس مخالف ارتباط برقرار کند اما هنور معنی واژه «ماقبل» در ریاضی را نمیداند، نمیتواند دوست پیدا کند، نمیتواند حق خودش را بگیرد، مستقل باشد، فردوسی و سعدی و حافظ را نمیشناسد، یک سوره قرآن از حفظ نیست... و این یعنی فاجعهای که هر روز کودکان را با دستان خود به چاه آن میاندازیم. مطالبی که به قلم تحریر درآمده برگرفته از سایت فردانیوز، پژوهه و تحلیلات شخصی نگارنده می باشد.
برچسبها: لیبرالیسم فرهنگی
مرزهای جزایر سه گانه ایران و ادعاهای بی اساس امارات عربی

روح الله پورطالب
کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه وپژوهشگر ارشد خلیج فارس
پژوهشنامه به نقل از رویداد آنلاین :عملکرد شیخنشین کوچک امارات عربی طی عمر کوتاه خود، در برابر ایران، همواره نشاندهنده اولویت سیاست پانعربیسم، در نقشه متوهمانه سیاسی این کشور بسیار کوچک است.
اهمیت خلیج فارس از نگاه جغرافیایى، به علت ارتباط آن با اقیانوس هند، از طریق تنگه هرمز است. جزایر سهگانه مزبور در جنوبىترین نقطه خلیج فارس در تنگه هرمز واقع شدهاند. تنب بزرگ با نزدیکترین ساحل ایران (جزیره قشم) حدود 25 کیلومتر فاصله دارد، در حالى که فاصله راسالخیمه تا آن حدود 70 کیلومتر است. تنب کوچک در 13 کیلومترى غرب جزیره تنب بزرگ قرار داشته و فاصله آن با نزدیکترین ساحل ایران (بندر لنگه) 37 کیلومتر است. تنب کوچک تقریبا فاقد سکنه است؛ اما سکنه تنب بزرگ در زمان بازپسگیرى، حدود 300 نفر بوده و جمعیت ابوموسى نیز به 700 نفر نمىرسید. ابوموسى در 96 کیلومترى ایران قرار دارد و علاوه بر داشتن ذخائر نفتى، داراى خاکى سرخ رنگ است. اکنون که دو سوم نفت مورد نیاز صنایع اروپاى غربى، باید از تنگه هرمز بگذرد، اهمیت این جزایر بیش از پیش روشن مىشود و کافىاست که یک دولت بر این جزائر دست یابد و راه صدور نفت را از خلیج فارس ببندد. بنابراین این سه جزیره بیش از هر چیز، داراى اهمیت استراتژیک و نظامى هستند(جعفرى ولدانى،1376: 23).
ادعاى امارات عربی متحده در رابطه با جزایر سه گانه
عملکرد شیخنشین کوچک امارات عربی متحده در عمر کوتاه خود، در برابر ایران، همواره نشاندهنده اولویت سیاست پانعربیسم، در تهدید میهن دوستى ایرانى بوده است. این امیرنشین که در جنگ عراق علیه ایران، با پشتیبانى مالى عراق به صورت غیرمستقیم در به شهادت رساندن صدها هزارتن از عزیزترین جوانان این مرزو بوم و جانباز و شیمیایى کردن دهها هزار ایرانى ایثارگر دیگر، و عزادار کردن مادران و خواهران ما نقش داشته است، در دوم دسامبر 1971با اتحاد امارتهاى "شارجه"، "امالقوین"، "ابوظبى" ،"دوبى"، " فجیره" و "عجمان" شکل گرفت و پس از مدتى، امارت "رأسالخیمه" نیز به آن پیوست، ولى تلاشهاى حکام امارات براى پیوستن امیرنشین بحرین که به تازگى با دسیسههاى انگلیس و به طور غیر قانونى از ایران جدا شده بود به این اتحاد، پس از مخالفت و تهدید شدید دولت وقت ایران، به نتیجه نرسید(مجتهدزاده،1373: 73-49)
دولت امارات از آغاز پیدایش، نسبت به جزایر سهگانه ایرانى که در 68 سال اشغالگرى انگلیس مورد ادعاى شیخ شارجه و رأسالخیمه بود، ادعاى مالکیت دارد؛ اما آنچه توجه بیش از پیش کارشناسان، دستاندرکاران و مسئولان میهن دوست ایرانى را مىطلبد، تأکید بر پیشینه حاکمیت ملى ایران بر خلیج فارس، جزایر و سواحل آن است که مىتواند، بهعنوان دستمایهاى مهم، براى اثبات حقانیت حاکمیت ایران بر این جزایر باشد که متاسفانه همه دولتهاى دوست و دشمن عربى، آن را برپایه ادعاهاى بىاساس "جزایر اماراتى" مىنامند.
در مسئله ادعاهاى امارات نسبت به تمامیت ارضى ایران در خلیج فارس، چند نکته قابل تأمل است:
1. در زمان انعقاد تفاهمنامه میان ایران و شیخ نشین شارجه و بازگشت جزایر به ایران، هنوز دولتى با نام امارات متحده عربى وجود خارجى نداشت، تا بتواند ادعایى نسبت به جزایر تاریخى ایران داشته باشد. درواقع امارات متحده عربى پس از بازگشت جزایر به ایران به عنوان یک کشور موجودیت یافت.
2. شوراى همکارى خلیج فارس نیز در زمان انعقاد این تفاهمنامه، هنوز تشکیل نشده بود، بنابراین، از لحاظ حقوق بینالملل نمىتواند، نسبت به تمامیت ارضى ایران ادعایى مطرح کند.
3. بنابر یک اصل حقوقى در روابط بینالملل، وجود قرارداد دوجانبه، حق و مسئولیتى براى کشور سوم ایجاد نمىکند، بنابراین دخالت هر کشور و نهاد و سازمان ثالث در مسئله جزیره ابوموسى غیرقانونى است.
4. پس از جدایى بحرین از ایران و اعمال حاکمیت دوباره ایران بر جزایر سهگانه، چند کشور عربى از جمله لیبى، عراق و یمن، در دسامبر سال 1971 از ایران به شوراى امنیت سازمان ملل شکایت کردند که شوراى امنیت با بررسى پرونده، به نفع ایران آن را براى همیشه مختومه اعلام کرد. به دلیل اینکه در قوانین بینالملل، یک موضوع دو بار در شوراى امنیت سازمان ملل قابل بررسى نیست. اعراب بهدنبال راهکارى براى حل مشکل خود بر آمدند و بهترین حربه را توسل به دادگاه لاهه یافتند. کشورهاى عربى مترصد کوچکترین سستى از سوى ایرانیان هستند، تا نیت شوم خود را یعنى بینالمللى کردن مسئله جزایر که امرى داخلى و مربوط به ایران است، عملى کنند تا این جزایر را نیز مانند بحرین، با حربه بینالمللى کردن تمامیت سرزمینى ایران، به نفع خود، به انجام برسانند.
اثبات مالکیت ایران بر اساس حق تاریخى و حقوق بینالمللى:
الف - حق تاریخى:
جزایر ابوموسى و تنب از زمانهاى بسیار قدیم در قلمرو ایران بودهاند و در قرن 18 و 19 میلادى، به صورت مستقیم تحت صلاحیت و اداره ولایت لنگه بودهاند که خود یک بخش ادارى از استان فارس بوده است. شواهد حاکمیت ایران بر این جزایر، در اسناد رسمى، اسناد تاریخى، کتابچههاى راهنماى دریانوردان، سالنامهها، شرح وقایع روزانه (گازیتهها)، نقشههاى سیاسى و کارتوگرافیک، گزارشهاى ادارى و یادداشتهاى رسمى وزارت خارجه انگلیس و اداره امور هندوستان در بریتانیا، در خلال قرون 17 و 18 و قسمت اعظم قرن 19 مشاهده مىشود. به خصوص جالب توجه است که در نقشه تهیه شده توسط دفتر امور جنگ در سال 1887، این جزایر به رنگ قلمرو اصلى ایران مشخص گردیده و نیز در نقشه لرد کروزن از ایران، مورخ 1892 و نقشه اداره مساحى هندوستان، مورخ 1897 و کتابچههاى راهنماى دریانوردى در خلیج فارس چاپ 1864 و گزارشهاى ادارى دولت انگلستان، در سالهاى 76-1875 م، به عنوان قلمرو ایران درج شدهاند. بنابراین جزایر تنب و ابوموسى در حاکمیت ایران است(افشارسیستانی،1374: 46)
ب) حقوق بین المللى:
دریاى سرزمینى، مطابق ماده سوم کنوانسیون حقوق دریاها در سال 1982، حداکثر عرض دریاى سرزمینى را 12 مایل دریایى (5/22 کیلومتر ) حساب کرده و سه کنوانسیون، توسط سازمان ملل در سالهاى 1958 و 1960 در ژنو و 1982 در جامائیکا منعقد شدند که عرض دریاى سرزمینى را حداقل 3 و حداکثر 12 مایل دریایى محاسبه کردهاند. براى اندازهگیرى این فاصله، از پایین ترین حد جزر، به نام خط مبدا، شروع کرده ودر طول ساحل 12 مایل به طرف دریا پیش مىروند که البته در فرورفتگىها کمى متفاوت عمل مىشود. با توجه به این قانون، تمامى آبهاى بین جزایر قشم، لارک، هرمز، هنگام و لاوان، با بدنه کشور یکى شده و از آبهاى داخلى محسوب مى شوند و این موضوع در اسناد سازمان ملل ضبط گردیده است. بنابراین اگر از آخرین حد جزر از جزیره قشم، عرض دریاى سرزمینى را تا 12 مایل (5/22 کیلومتر) ادامه دهیم و از طرف تنب بزرگ هم به طرف قشم 12 مایل ادامه دهیم، متوجه خواهیم شد که در واقع فاصله این دو جزیره کمتر از 24 مایل (یعنى2*12 مایل) است، همین امر هم در مورد تنب کوچک و ابوموسى صادق است(ممتاز،1376: 154) با توجه به این موضوع، دریاىسرزمینى ایران به صورت یکپارچه تا 12 مایلى جنوب جزیره ابوموسى ادامه دارد.
از سوى دیگر، فاصله شارجه تا ابوموسى 64 کیلومتر، یعنى بیش از دو برابر عرض دریاى سرزمینى بوده که بیش از 24 مایل است در صورتى که در کنوانسیون حقوق دریاها، منطقه دریاى سرزمینى و منطقه نظارت، روى هم رفته مىتوانند، 24 مایل دریایى ( 5/44 کیلومتر) پهنا داشته باشد. بنابراین اگر از ابوموسى 12 مایل به طرف شارجه ادامه دهیم و همچنین از طرف شارجه بهطرف ابوموسى هم 12 مایل ادامه دهیم این دو خط بر هم منطبق نمىشوند و قانون حاکم است. بنابراین بین این دو جزیره، آبهاى آزاد وجود دارد و کشتىها حق عبور بىضرر دارند. در صورتى که اگر فاصله میان جزیره ساحلى و خط مبدا دو برابر عرض دریاى سرزمینى ادعایى، یا کمتر از آن باشد، آب آزاد وجود نخواهد داشت. پس بین جزیره ابوموسى و شارجه، چون بیش از 24 مایل است، آب آزاد وجود ندارد، چون کمتر از 2*12 مایل است(درایس، 1373: 70) بنابراین ادعاى امارات از نظر حقوقى و تاریخى بى مورد است.
تاثیر و تاثر مالکیت ایران بر این جزایر:
عوامل مکملى که مالکیت بر این جزایر، قدرت ملى ایران را افزایش داده یا بر عکس در صورت عدم مالکیت ایران، نقش پراهمیت این جزایر از دست مى رود بدین قرارند.
1. وسعت و جمعیت زیاد در منطقه.
2. طول سواحل بیشتر در بخش شمالى خلیج فارس.
3. نیروى نظامى و قدرت اقتصادى بیشتر، هم از نظر کمى و هم از نظر کیفى.
4. توپوگرافى مناسب در سواحل شمالى خلیج فارس و تنگه براى گسترش و آرایش نظامى مدافع تنگه.
5. داشتن نیروى دریایى پیوسته و منظم.
6. داشتن جزایر قوسى منظم، پیوسته و استراتژیک.
7. مالکیت 50 درصدى تنگه هرمز.
8. برخوردارى از عوامل و عناصر کافى براى حفظ و امنیت تنگه و خلیج فارس.
اهمیت جزایرسه گانه در سیستم دفاعى ایران
سه جزیره مورد بحث، براى دفاع از امنیت ملى ایران و حفاظت از تنگه هرمز اهمیت انکارناپذیر دارند. اشراف این 3 جزیره به منطقه خلیجفارس، از دیگر دلایل اهمیت آنهاست و ایران که به لحاظ تاریخى همواره بر این جزایر حاکمیت داشته و دارد، از این منظر به جزیرههاى سهگانه مىنگرد(هرمیداس باوند، 1377: 231).
بىتردید ایران در طول تاریخ، از لحاظ نظامى قوىترین کشور منطقه بوده است. همچنین ایران با داشتن 1375 کیلومتر خط ساحلى، از بندرعباس تا شبه جزیره فاو، به تنهایى 5/56 درصد کل سواحل خلیجفارس را در اختیار دارد. علاوه بر موارد فوق، بزرگترین حوزههاى نفت و گاز منطقه، یعنى حدود 5/16 درصد ذخایر نفت و 5/45 درصد ذخایر گاز طبیعىمنطقه متعلق به ایران است(احمدی، 1377: 76- 51).
جالب آنکه قسمت اعظم ذخایر نفتى و گازى ایران در خلیجفارس واقع شده و از آن مهمتر اینکه تقریبا تمام نفت ایران، از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز به خارج صادر مىشود. ایران برخلاف بسیارى کشورهاى منطقه، از خط لوله انتقال نفت به خارج برخوردار نیست و از این لحاظ به شدت به تنگه هرمز وابستگى دارد، همچنین حدود هشتاد درصد تجارت خارجى ایران از طریق خلیجفارس انجام مىپذیرد که شامل هر دو بخش واردات و صادرات است. با این توضیحات درخصوص جایگاه و اهمیت خلیجفارس، بهراحتى مىتوان وارد بحث اهمیت جزایر سهگانه ابوموسى، تنب بزرگ و کوچک براى کشورمان شد.
فهرست منابع
جعفرى ولدانى، اصغر(1376). "نگاهى تاریخى به جزایر ایرانى تنب و ابوموسى".تهران :
مجتهدزاده، پیروز(1373). نگاهى به ادعاى امارات و ..... اطلاعات سیاسى اقتصادى - شماره 9 و 10. تهران
افشار، ایرج(1374). جزیره ایرانى خلیج فارس.تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
ممتاز، جمشید(1376). وضعیت حقوقى جزایر ابوموسى، تنب بزرگ و کوچک. تهران: نشر میراث ماندگار
درایس، وبلى(1373). جغرافیاى سیاسى خلیج فارس، ترجمه دره میرحیدر. تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
هرمیداس باوند، داود(1377).مبانى تاریخى، سیاسى و حقوقى حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابو موسى. تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
احمدى، حمید(1377). سیاست خارجى آمریکا در خلیج فارس. تهران: مجله اطلاعات سیاسى اقتصادى - شماره 132 – 131.
برچسبها: جزایر سه گانه ایران, تن بزرگ؛ تنب کوچک, ابوموسی, امارات عربی متحده, خلیج فارس
غرب در اندیشه عربستان پس از انقلاب

بر اساس این گزارش، به نظر میرسد، بهار عربی هم اکنون پشت مرزهای عربستان است و همین روزهاست که خبر ورود آن به این کشور به گوش برسد، به همین منظور محافل و دوایر سیاسی غربی خود را برای دورهای از بحرانها در عربستان سعودی آماده میکنند و در این راستا اندیشکده آمریکایی "هربتج" سوالاتی را درباره احتمال وقوع انقلاب در کشور عربستان مطرح و توجه دولتمردان و سیاستمداران غربی و آمریکایی را به توقف صدور نفت توسط بزرگترین کشور جهان جلب میکند.
بر این اساس موسسه راستگرای هریتج سناریویهایی را برای پس از فروپاشی رژیم سعودی و قطع صادرات نفت به دولت آمریکا ارائه میدهد تا در وضعیت فوق العاده و در شرایطی که رژیم سعودی در عربستان سرنگون شود و نفوذ آمریکا در خاورمیانه به شکلی خاص کاهش یابد، واشنگتن چه تدابیری اتخاذ کند.
پژوهشگران این اندیشکده آمریکایی از جمله افرادی چون "آریل کوهن" و "جیمز فیلیپس" و میکاییلا بندیکووا" در اینباره گزارشی هشت صفحهای ارائه داده و تاکید میکنند که سناریوی سرنگونی رژیم سعودی بدترین سناریویی است که میتوان آن را در خاورمیانه تصور کرد و خطرات ناشی از آن بسیار بیشتر از بستن تنگه هرمز توسط ایران است که اگرچه موجب افزایش قیمت نفت خواهد شد، اما این افزایش قیمت کوتاه مدت بوده و آمریکا میتواند، ایران را به حمله نظامی تهدید یا حتی این تهدید را عملی نیز کند و هرتیج در اینباره به تجارب تلخ سالهای 2006 و 2008 و همچنین 2010 اشاره میکند که آمریکا در اندیشه حمله به ایران از یکسو و تامین نیازها و کمبودهای نفتی خود در صورت حمله نظامی به ایران بود.
اما اینبار بحث ایران مطرح نیست، بلکه سخن از سرنگونی رژیم سعودی و آسیب دیدن عمیق تولید نفت این کشور به ویژه در صورت ادامه انقلاب و طولانی شدن آن در عربستان در میان است که ممکن است، توقف کامل تولید نفت حداقل برای یک سال و نیز کاهش تولید نفت عربستان به میزان روزانه 8.4 میلیون بشکه را به دنبال داشته باشد.
به همین منظور تهیهکنندگان این گزارش بر این نکته تاکید میکنند که واشنگتن باید از نفوذ و منابع و حمایتهای خود از همپیمانان و دوستانش در زمان بحران استفاده کند و در این شرایط آمریکا باید حتی سناریو "پیاده کردن نیروهای نظامی در عربستان و کشورهای عرب همجوار این کشور" را مد نظر داشته باشد.
بنابر این گزارش انقلاب عربستان آثار و تبعات اقتصادی هم آمریکا خواهد داشت و انتظار میرود، قیمت سوخت در آمریکا به بیش از 6.5 دلار در هر لیتر برسد و این جدای از افزایش قیمت نفت است که انتظار میرود از 100 دلار به 220 دلار در هر بشکه افزایش یابد.
صرف نظر از اندیشکدههای آمریکایی مطبوعات این کشور و همچنین دیگر کشورهای غربی به بیم و هراسهای آمریکا از بروز انقلاب در عربستان پرداختهاند.
مجله آمریکایی "اکونومیست" که پیشتر در گزارشهایی پیشبینی کرده بود که ایستگاه بعدی بهار عربی بیتردید عربستان خواهد بود، در آخرین گزارش خود از عربستان و ناآرامیهای موجود در آن با اشاره به اینکه جوانان سعودی نیز از جوانان کشورهایی چون مصر و تونس یاد گرفتهاند که چگونه اعتراضهای خود نسبت به فساد مالی و اداری و حکومتی و قانونی موجود در عربستان را به گوش مسئولان سعودی برسانند، تاکید میکند که اقدامات صورت گرفته توسط رژیم سعودی برای مقابله با این اعتراضها تاکنون همچون کوفتن آب و در هاون بوده است و با اینکه حاکمان سعودی تاکنون موفق شدهاند، از موج بهار عربی در کشور خود بگریزند، اما به آینده آنها امیدی اطمینانی نیست، به ویژه آنکه خاندان سعودی حاکم بر عربستان نیز به خوبی ریشه این اعتراضها را درمییابد و به خوبی میداند که ریشه بسیاری از این ناآرامیها مسائل اقتصادی است و مردم این کشور درآمدهای کلان نفتی را خواستار هستند که به جیب شاهزادههای سعودی میرود و بنا به گفته برخی از افراد این خاندان مردم عربستان خواهان سهم بیشتری از درآمدهای نفتی کشور هستند.
سپس مجله اکونومیست توضیح میدهد که اگرچه این سخن افراد خاندان سعودی درست است، اما نظرسنجیهای صورت گرفته نشان میدهد که یکی از دلایل ناآرامیها و اعتراضها در عربستان به بیکاری و تورم موجود در این کشور بازمیگردد که هم اکنون به دو وجه مشخصه عربستان سعودی تبدیل شده است، بگونهای که بر اساس آمار رسمی میانگین بیکاری در کشور به حدود 10.6 درصد بالغ میشود و این درحالی است که آمار و ارقام غیر رسمی میانگین این آمارها میان جوانان بیست ساله عربستانی را 20 درصد اعلام کردهاند.
در همان زمان رژیم سعودی اقدام به بازداشت سه جوان عربستانی میکند که به اتهام ساخت فیلمی درباره گسترش فقر در عربستان و انتشار آن در شبکههای اینترنتی بازداشت میشوند و در عین حال شبکههای خبری و یا رسانههای سعودی اجازه ندارند، درباره مردی سخن بگویند که برای تامین هزینههای زندگی خود فرزندش را به فروش گذاشت.
واقعیت امر این است که مشکلات در عربستان تنها به مسائل و قضایای اقتصادی محدود نمیشود، بلکه یکی از دلایل اعتراض و خشم شهروندان عربستانی به نحوه برخورد نیروهای امنیتی مذهبی بازمیگردد که اجازه دخالت در تمام امور شهروندان عربستانی حتی امور خصوصی آنها را به خود میدهند.
در همان زمان عرصه اجتماعی عربستان شاهد افزایش اعتراضهای زنان برای کسب حقوق غصب شده خود و دستیابی به جایگاهی بهتر در جامعه سعودی است و در این میان حق آزادی بیان نه تنها خواسته زنان که خواسته تمام مردم این کشور است که از آن محروم هستند.
اما درباره برخورد و تعامل مسئولان سعودی باید گفت که آنها در این مرحله هر روز بر تشدید سرکوبها و اتخاذ تدابیر بیش از پیش امنیتی میافزایند. نایف بن عبد العزیز، ولیعهد عربستان سعودی در اینباره میگوید که هم اکنون زمان بیان ضعف و ناتوانی نیست و اکثر کسانیکه به رژیم اعتراض میکنند، بازداشت شده و برای سالها بدون محاکمه به زندان افکنده یا از سفر خارج منع میشوند.
افزون بر اینکه رژیم سعودی به شدت حلقه فشار بر رسانههای عربستان را تنگ کرده است و تمام اینها موجب میشود که آمریکا از بروز انقلاب در این کشور نفتخیز نگران باشد.
برچسبها: عربستان, اروپا, آمرکا, انقلاب, جنبش شیعیان


